زیر کتف اعتمادم دشنه ای جامانده است
زیر کتف اعتمادم دشنه ای جامانده است
باور ناسور من با زخـــم تنـــها مانده است
شب چو ماه خاطرت مد می کند در چشم من
صبـــحدم برگونـه هـــایـــــم ردٌ دریا مانده است
گربه شک در کبوترخانـه روحــــــم پرید
بالشی از پَر برای گاهِ رویا مانده است
بوی سیب از سمت وسواسم نمی آید ولی
روی دستان گناهـــــم عطر حوا مانده است
خشت اول؛ دست معمار دلــــم لرزیده بود
عشق- این دیوار کج- محو ثریا مانده است
خنــــدهِ تکــــرار دارد روی لب اوقاتِ من
مردی از آینده در دیروزِ حالا مانده است
------------------------------ -------
عباس کریمی
باور ناسور من با زخـــم تنـــها مانده است
شب چو ماه خاطرت مد می کند در چشم من
صبـــحدم برگونـه هـــایـــــم ردٌ دریا مانده است
گربه شک در کبوترخانـه روحــــــم پرید
بالشی از پَر برای گاهِ رویا مانده است
بوی سیب از سمت وسواسم نمی آید ولی
روی دستان گناهـــــم عطر حوا مانده است
خشت اول؛ دست معمار دلــــم لرزیده بود
عشق- این دیوار کج- محو ثریا مانده است
خنــــدهِ تکــــرار دارد روی لب اوقاتِ من
مردی از آینده در دیروزِ حالا مانده است
------------------------------
عباس کریمی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت توسط طیبه اشرفی
|
برای نوشتن از دلتنگی که واژه و استعاره لازم نیست ،