بهار هم می گذرد
بهار هم می گذرد
مثل تمام روزهایی که گذشت!
ماهی قرمز تنگ بلور را
فراموش می کنی
مثل تمام خاطرات سبز بودن من!
راستی
با سبزه ی سفره ی هفت سین چه کرده ای؟
هر دانه ی گندمش
گواه دل به یغما رفته ی من!
جوانه که می زدند
بوی دلتنگی فضای خانه را می گرفت!
از روی آتش دلم
در چهارشنبه ی آخر سال
وقتی پریدی
دانستم
ریشه هایم را در سیزده بدر امسال
گره خواهی زد
به ساقه ی خشکیده ی دلت!
هراست از رفتن من
به بودنت کمک نمی کند!
باور نمی کنی؟
من هستم
و تو پنهان شده ای
زیر سایه ام!
با اولین غروب
بی سایه خواهی ماند . . .
#آذر_آزادی
مثل تمام روزهایی که گذشت!
ماهی قرمز تنگ بلور را
فراموش می کنی
مثل تمام خاطرات سبز بودن من!
راستی
با سبزه ی سفره ی هفت سین چه کرده ای؟
هر دانه ی گندمش
گواه دل به یغما رفته ی من!
جوانه که می زدند
بوی دلتنگی فضای خانه را می گرفت!
از روی آتش دلم
در چهارشنبه ی آخر سال
وقتی پریدی
دانستم
ریشه هایم را در سیزده بدر امسال
گره خواهی زد
به ساقه ی خشکیده ی دلت!
هراست از رفتن من
به بودنت کمک نمی کند!
باور نمی کنی؟
من هستم
و تو پنهان شده ای
زیر سایه ام!
با اولین غروب
بی سایه خواهی ماند . . .
#آذر_آزادی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت توسط طیبه اشرفی
|
برای نوشتن از دلتنگی که واژه و استعاره لازم نیست ،