چشم‌هایت را بسته‌ای
و این مرده‌شورها
هرچه آب بریزند
دوباره زنده نمی‌شوی
.
تو را
در گودالی کنار درختی می‌گذارند
هرچه درخت بزرگتر می‌شود
تو کوچک‌تر می شوی
.
و من در خانه
هر چه به این کمدها
صندلی‌ها
ها بکنم
دوباره درخت نمی‌شوند
.
مرگ
از عضوی کوچک شروع می‌شود
و شاید
این لیوان آب
عضوی باشد
که روزی دریا را خشک می‌کند
.
و تو
عضو کوچکی هستی
از من
که در خاک خوابیده‌ای
.
آرمین_یوسفی