ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت
حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت!
خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد
عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت!
آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که
ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!
زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام
ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت!
حال من، حاله کویری تشنه است...
هیچ کس حالی شبیه حال من در خود نداشت.
حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت!
خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد
عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت!
آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که
ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!
زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام
ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت!
حال من، حاله کویری تشنه است...
هیچ کس حالی شبیه حال من در خود نداشت.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت توسط طیبه اشرفی
|
برای نوشتن از دلتنگی که واژه و استعاره لازم نیست ،